|
عشق, انتظار عاشقی است برای رسیدن به معشوق و عاشق منتظری است به معشوق رسیده
|
عشق ... ؟
نرم افزارها
برنامه و بازي موبايل
كليپ موبايل
لیست دانلودها
تماس باما

مي نويسم
شايد گذرت اين طرف ها افتاد
يه چيز ها يي روميخوام يادت بيارم
يادت اولين بار كه هم ديگر رو ديديم
يادت اولين زنگي كه بهت زدم
اون شب رو يادته
انتظار هاي من و يادته
يادت چي ها مي گفتي
مي گفتي اگه يه روز نبينيم دغ مي كني
مي گفتي من با همه پسرها فرق دارم
مي گفتي من همونم كه كلي دنبالش مي گردي
مي گفتي دوستم داري ( به خدا باور نكردم ) اما
اما دوست داشتم ثابت كنم به خودم كه اشتباه مي كنم
اما هميشه احساس واقعي ادم اشتباه نمي كنه
حالا از هميشه مطمئن ترم كه اشتباه نمي كنه
رفيق بد بيني رو انداختي تو دلم كه فكر مي كنم ديگه هيچ وقت
هيچ وقت دنبال دل دوباره راه نيوفتم
خدا نگهدارت باشه
اين اخرين چيزي بود كه ته قلبم بود
ديگه دل از تو و يادت خالي شد
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 7:53 توسط تنهای عاشق
دلم گرفته
نمي دونم دارم چه كار مي كنم
روزگار داره مي گذره ومن...
روزهاي تكراري رو مي گذرونم
نمي دونم منتظر چي ام منتظر كي ام ...
زندگي داره بد جوري ميگذره
اره
نمي تونم ببخشمت
دور شو برو نبينمت
تكه بودي از درخت
كنديدي وبريدمت
هزار و يك رنگي عزيز
دروغ ونيرنگي عزيز
واسه دل عاشق من بد نامي و ننگي عزيز ((رضا صادقي))
چقدر زندگي بد مي شه وقتي عاشق نباشي
وقتي نتوني كسي رو دوست داشته باشي
چقدر سخت ميشه همه چيز
وقتي به اين نتيجه ميرسي كه
كسي لايق عاشق شدن و دوست داشتن نيست
شايدم اشتباه مي كنم ...
كاش مي تونستم قبول كنم
شايدم اون وقت بازم همه چيز قشنگ شه شايدم ...
+
نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385ساعت 7:51 توسط تنهای عاشق
مناظره خسرو با فرهاد ( قرن 21 ) نخستين بار گفتش كز كجايي بگفت از دار ملك بي وفايي بگفتا ان جا به صنعت در چه كوشند بگفت سر چهارراه ها پلاسند بگفتا اين كار در ادب نيست بگفت در اين زمان اين عجب نيست بگفت از دل شدي عاشق بدين سان بگفت دل كجا بودش در اين سان بگفتا عشق شيرين بر تو چون است بگفت ديگر اين دل بي خيال است بگفتا دل ز مهرش كي كني پاك بگفت هر وقت كه خواهي نيست باك بگفتا گر خرامي در سرايش بگفت بي درنگ بسازم كار و بارش بگفتا گر كند چشم تو را ريش بگفت اين فرصت نايدش پيش بگفتا گر كسش ارد فرا چنگ بگفت زهر مارش بي شرم بي ننگ بگفتا گر بخواهد هر چه داري؟ بگفت ول كن بابا حوصله داري ! بگفتا گر به سر يابيش خشنود بگفت همان جا بي خيالش مي شوم زود بگفتا دوستيش از طبع بگذر بگفت از دوستان نايد چنين كار بگفتا اسوده شو اين كار خام است بگفت امشب دگر كارش تمام است بگفتا رو صبوري كن در ان جا بگفت ان جا صبوري كي توان كرد بگفتا اين چه رسم عاشقي بود بگفت اون هميشه كارش اين بود بگفتا عشق وعاشقي ها پس كجا رفت بگفت در بوسه هاي اول بر فنا رفت بگفتا اين روزها در چه حالي بكفت بي خيالي بي خيالي بي خيالي (( نظامي اكه زنده بود)) "مي تراود مهتاب مي درخشد شبتاب مانده پاي ابله از راه دراز بر دم دهكده مردي تنها كوله بارش بر دوش دست او بر در مي گويد با خود غم اين خفته چند خواب در چشم ترم مي شكند " نيما يوشيج
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 7:45 توسط تنهای عاشق
انان كه زندگي را بستري از گلهاي سرخ ميدانند هميشه از خارهاي ان شكايت مي كنند
وليام الن وايت
براي دوست خود يك دفعه تمام محبت خود را ابراز نكن زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده كرد ترا دشمن مي دارد
سقراط
در جهان يگانه مايع نيك بختي انسان محبت است
بتهوون
سعادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند
شكسپير
--------------------------------------------------------
" """ " """ " """ "
نه هليا ! تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن اسانتر است تحمل اندوه از گدايي
همه شادي ها اسانتر است سهل است كه انسان بميرد تا ان كه بخواهد به تكدي
حيات برخيزد چه چيز مگر هراس كودكانه در قلب تاريكي اتش طلب مي كند؟ ...
از كتاب نادر ابراهيمي
چيزي خوفناك تر از تكيه گاه نيست ذلت رايگان ترين هديه هر پناهي است كه
مي توان جست از كتاب نادر ابراهيمي
هليا ! احساس رقابت احساس حقارت است بگذار كه هزار تيرانداز به روي يك
پرنده تير بيندازند من از ان كه انگشت بر او باشد انگشت بر مي دارم رقيب يك
ازمايش گر حقير بيشتر نيست بگذار انچه از دست رفتني است از دست برود ...
از كتاب نادر ابراهيمي
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 7:48 توسط تنهای عاشق
ديگه هر شب داره چشمام خواب چشمات رو مي بينه
خواب چشمي رو كه ديگه ميدونم دوستم نداره
چي بگم كه برق چشمات خواب رو از چشمام گرفته
مي دوني ناز نگاهت هنوز از يادم نرفته
ميدونم كه خيلي سادم كه هنوز به يادت هستم
مي دوني دست خودم نيست تا حالا به پات نشستم
مي دوني كه ياد عشقت غم رو از دلم گرفته
مي دونم دردي نداره اخه درد عشق گرفته
" """ " """ " """ "
گويند كه عاشقان بر دوست لب به سخن نيارند
نكنم ز تو گلايه كه چرا سخن نگويي

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 7:45 توسط تنهای عاشق

عشق ....؟؟؟؟
هر كي يه برداشت ازكلمه عشق داره
يكي عشق به دوست داشتن و خاطر خواه كسي بودن تعبير مي كنه
يكي عشق رو ديونگي مي دونه
يكي عشق رو تو تنهايي ها و غم و غصه معشوق بودن مي بينه
يكي عشق به بوسه از لب معشوق وناز يار و برق چشم هايش خلاصه ميكنه
يكي عشق رو همون دوست داشتن مي دونه يه كمي بيشتر
اما عشق ......؟؟؟
عشق
يعنيبا چشم بسته معشوق ديدن و با چشم باز جاي خاليش
در پي معشوق دويدن و نرسيدن
در خواب با او و در بيداري در پي او
دل در پي او و جان فداي او
عشق
بي بهانه دوست داشتن
سر سپردن
مردن اگر راه وصال باشد
عشق
نا ديده رويش مست بودن
نا گفته شنيدن
عشق
گفتگو چشم ها با هم
عشق
با لب بسته سخن گفتن
عشق
هر لحظه عاشق بودن است و بس
* *** * *** * *** * *** *
براي تو مي نويسم
تو كه بي بهانه دوستم داري
تو كه معني عشق رو مي فهمي
تو كه مدافعه نام عشقي
براي تو
براي همان
رهگذرهمان كه يه روز مي ايد
همان كه به اميد امدنش از دل مي نويسم
غرور را فرش زير پايش مي كنم تا به خانه دل برسد
* *** * *** * *** * *** *
ميگن خونه دل خيلي قشنگه
ميگن لايق هر كسي نيست
ميگن حتي خدا هم دل رو خونه خودش مي دونه
ميگن هر كسي رو تو اين خونه راه نمي دن
ميگن مي تونه خيلي بزرگ باشه
...
باور كن من پشت در رو هم قبول دارم ...!!!
* *** * *** * *** * *** *
ان را كه خبري شد خبري باز نيامد
اكه بخوام ازعشق بگم
عشق از برترين صفات انسان و نعمتي است كه خدا به انسان ها داده
(اگه فقط به عشق و دوست داشتن بين پسر و دخترها محدودش نكنيم )...!!!
عشق به ادم ها زندگي شون هدف شون و حقيقت زندگي شون جهت مي ده
عشق نيروي عجيبي داره كه به ادم نيرويي مافوق تصور براي رسيدن به هدفشون ميده
عشق به كار عشق به زندگي عشق به پدر و مادر عشق مادربه بچه و...
اخرين حد عشق ميشه عشق به معشوق حقيقي
عشق به خدا
رسيدن و دركش خيلي سخته
اما
قشنگه
قشنگه همه وجود انسان بشه عشق اونم عشق به منبع و سر چشمه حقيقي همه عشق ها
شرمندم ...
شاعر ميگه " برون درچه كردي كه درون خانه ايي "
من رو به اين خونه راه نمي دن
كسي هم كه پشت در از تو خونه نمي تونه بگه
اگه عاشق باشي مطمئن باش مي توني بري تو
خيلي دو ست دارم به اين عشق برسم
اما
" هر كه را محرم اسرار نباشد "
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 8:2 توسط تنهای عاشق